هزار ماشاالله به این محمود احمدی نژاد که انصافاً در گزافه گویی و دری وری بافی روی خودش را هم کم کرده! (مانده بودم بگویم روی که را کم کرده، دیدم از خودش سبک مغز تر به ذهنم خطور نمی کند!)
حالا آمده خبرنگاران را بیرون انداخته و بعدش هم نشسته به قصه گفتن که من مورد سو قصد آدم ربایان، نزدیک بود قرار بگیرم. ( یک نکته را توجه کنید که مورد احمدی نژاد یک وضعیت جدید در دسته بندی اعمال جنایی است و از آن می توان به "سوء سرقت" یا "سوء آدم ربایی" تعبیر کرد). از دست این احمدی نژاد! 3 سال و اندی است که هر هفته با طنز و لطیفه و انفجار خبری جدید روبرویمان کرده است. از دستش کلی خندیده ایم. بسیار تفریح کرده ایم با گفته ها و کرده هایش. هر چند که این شاید دردناک ترین سرگرمی و تفریح باشد برای آدم. اینکه ببینی رئیس جمهورت که زندگی و سرنوشت تو و خانواده و همه هم میهنانت، به چرخش قلم او می چرخد، تا این اندازه آدم بی سواد و نادان و بی فکری است.
اصلاً نمی توانم درک کنم که هدفش از این همه پریشان گویی چیست؟ کل کاری که این موجود زنده در طول دوره ریاست جمهوری اش انجام داده تا بحال دروغگویی، نشر اکاذیب، اقدام علیه امنیت ملی و طفره رفتن از پاسخگویی به مردم و رسانه ها بوده. ( حالا اینجا من به خاطر گل-خر زهره- رویش تخفیف دادم و باقی گند هایی را که بالا آورده گذاشتم به حساب همانهایی که مدعی است دایم در کارش خلل وارد می کنند؛ بماند که خودش هم نمیداند اینها کیستند!!! فقط حدس می زند که هستند. چون فکر می کند ایده هایش اصولاً درست هستند و اینکه همه چیز هر روز بدتر و وخیم تر می شود، پس "آنها" هستند و حتماً تقصیر "همانهاست").
آقای احمدی نژاد! گیرم که تو راست میگویی! گیرم که می خواستند توی ناقابل بی مصرف را بربایند و حتی بدتر از آن جان حقیرت را بگیرند. که چه؟ یعنی تو انقدر مهمی؟ یا آدم ربایان انقدر خرند که تو را بدزدند؟ فکر میکنی جز برای خودت و آنها که زیر سایه تو مشغولند به چپاول اموال مردم ایران، دیگر برای چه کسی اهمیت داری؟ باور کن از اینکه اینگونه به تو توهین میکنم قلبم به درد می آید. میفهمی؟ درک میکنی؟ تو بالاترین مقام اجرائی در ایران هستی و من آدم ایرانی دلم میخواهد به تو افتخار کنم. میخواهم هرجا که میروی و هرچه میگویی دوست داشته باشم و اگر هم اختلاف عقیده ای با تو دارم آن برایم شیرین باشد و عقیده تو را حلاجی کنم و تحلیل کنم. نمی خواهم حرفهایت حتی یک بچه دبستانی را به خنده و مسخره وادارد. میفهمی؟ آقای محمود احمدی نژاد! با تو هستم! درک میکنی؟ نمیخواهم بیگانگان به تو توهین کنند، دوست ندارم تحقیرت کنند. نمی خواهم کارهایت عذاب آور باشد. چرا این همه دروغ گفتی؟ تو که این جگرش را داشتی که شبت را در بغداد صبح کنی، چرا انقدر مردانگی اش را نداشتی که سر یکی از هزاران اشتباه فاحش و وحشتناکی که مرتکب شدی، پوزش بطلبی و مسئولیتش را بر عهده بگیری؟ باور کن برای من جوان ایرانی همین کافی بود. یکبار می توانستی بگویی ببخشید. باور کن که هیچ کم نمی شد از تو!
ناراحتم. واقعاً ناراحت و افسرده ام.
و فقط یک آرزوی محال از دوره ریاست جمهوری تو برایم باقی مانده":ای کاش میفهمیدی..."
+
نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 20:24  توسط قدرت الله هیبت نژاد
|