تبليغاتX
هیبت
آروغ بعد از هندوانه خوردن
همین الان دریافتم کا تابیدن مستقیم خورشید نیمروز روی پیشمانی و چشمهایم من را از همه چیز بی نیاز میکند.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 12:46  توسط قدرت الله هیبت نژاد  | 

چند سال چابهار زندگی کردم؟ نه IQ جان از شما نمی پرسم چند سال آنجا بودم ... یعنی میخواهم بگویم اَاَاَاَ............. ۴ سال یا بیشتر آنجا بودیم ولی من در کل یک سال در آنجا حاضر نبودم.

سرزمین عجیبی است. بعد از از تهران که حرکت کنید (البته ترجیحاً با هواپیما) بعد از طی ۲۰۰۰ کیلومتر کویر  محض، به اقیانوس میرسید. اگر هم پیاده بروید دقیقاً در لحظه ای که کویر تمام میشود، احساس رطوبت کف پایتان را خنک میکند. البته اگر چند قدم دیگر بردارید پاچه شلوارتان خیس میشود پس بهتر است به محض اینکه آن رطوبتی که گفتم را حس کردید خم شوید و پاچه های شلوارتان را بالا بزنید. توضیح اینکه خانمهایی که احیاناً به رسم اجدادشان در زمانهای قبل از قاجاریه، دامن میپوشند بهتر نیازی به خم شدن ندارند.

در آنجا مردم هنوز روی زمین راه میروند و به همین سادگی در دریا شنا میکنند و ماهیگیری. چیز مهمی ندارند برای اینکه کسی ازشان بدزدد ولی از دزدها بینهات متنفرند.

اهمه این شر و ور ها را بافتم که با در کمال فخرفروشی به خودم بگویم ماموریتی به من محول شده: داستانهای خیلی جادویی کوچک از چابهار.

ولی بدبختانه هیچ داستانی در آنجا اتفاق نمیافتاد. ماهیها و سفره ماهیها خیلی مطرح بودند، خرچنگ ها بیش از حد وراجی میکردند و هامور خیلی اهمیت داشت.  

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 22:20  توسط قدرت الله هیبت نژاد  | 

عجب وضعیت خنده داری درست کرده این صدا و سیمای جمهوری اسلامی. نمیدانم اینها واقعاْ چقدر ما را خر فرض میکنند. احتمالان خیلی زیاد فی الواقع ملت شهید پرور را دست کم گرفته اند. حالا دموکرات ها مثلاً ثلث کنگره آمریکا را با نصفی از سنا دست گرفتند چه خبر شده که اینجا توی ماتحت اینها عروس میبرند؟!!!!

من که شخصاً عقیده دارم این اتفاق برای جمهوری اسلامی سرنوشتی حتی بدتر از آنچه جمهوری خواهان در نظر داشتند، رقم خواهد زد. گه گداری چیزهایی از دموکراتها شنیده میشد که رقیب را به تعلل در مورد ایران متهم میساختند و حتی همین آقای جان کری گفته بود که از نظر منافع آمریکا، ایران بر عراق ارجحیت داشت و بوش بایستی نخست روی ایران تمرکز میکرد. کل صحبت دموکراتها الان این است که با ایران در مورد عراق مذاکره کنیم که بتوانیم نفوذ ایران را در عراق صفر کنیم آنوقت بیاییم با تیغ برهنه سراغ ایران.

نمیدانم شاید محمود احمدی نژاد خیلی بیشتر از من IQ داشته باشد!!!!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 11:45  توسط قدرت الله هیبت نژاد  | 

امروز دیگر یقین ژیدا کردم که ماجرای ما همان داستان عراق خواهد بود. شورای امنیت قطعنامه سخت گیرانه و جدی ارائه نخواهد کرد. اولتیماتوم یکماهه خواهد داد به ایران برای تعلیق کلیه فعالیت های غنی سازی اورانیوم.  احتمالاْ ۲ بار دیگر اولتیماتوم خواهند داد و سر چله سیاه زمستان آتش جنگ را روشن خواهند کرد.

پیش خودم فکر میکردم همه چیز بازی استو احمدی نژاد میداند چه میکند و رهبری رو به اعتدال دارد. دستکم سن ایشان اینطور اقتضاء میکند....

چه میتوانم بکنم به غیر از خیال پرداختن و اندوه دمیدن و افسوس بازدم کردن. نمیخواهم کشورم ویرانه تر شود. نمیخواهم آدمهایی که کل تاریخ تمدنشان اندازه یک ساختمان سرزمین من نیست، برایم تعیین تکلیف کنند... کاش کسی این حرف ها را میشنید.

این که گفتم زمستان حمله میکنند به احتمال ۹۹٪ زمستان حمله میکنند چون جنگیدن در زمستان ایران، برای آنها بسیار آسان تر است تا برای ما.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 3:3  توسط قدرت الله هیبت نژاد  | 

چه کنیم. قسمت و اقبال ما همین بود دیگر. نمی شود شکایت کرد چون اصولاً چیزی وجود ندارد که آدم را شاکی کند و کسی یا جایی یا چیزی هم نیست که آدمی که شاکی شده برود دق دلی اش را خالی کند.
چیزی نمیخوستم بنویسم. یعنی میخواتم اما نمی نویسم چون ننوشتنش با نوشتن یکی است. حرفی هایی که چهار پنج سال توی دلم ماندند. آنقدر ماندند که گندیدند. بوی کثافتشان حالم را به هم میزند.
نمیدانم. سر دوراهی گیر افتاده ام در یآس. فرو رفته ام در
آیا زندگی واقعاً زیبایی خاصی دارد که به تحمل 60 سال و 70 سالش بیارزد؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 2:12  توسط قدرت الله هیبت نژاد  |