سرزمین عجیبی است. بعد از از تهران که حرکت کنید (البته ترجیحاً با هواپیما) بعد از طی ۲۰۰۰ کیلومتر کویر محض، به اقیانوس میرسید. اگر هم پیاده بروید دقیقاً در لحظه ای که کویر تمام میشود، احساس رطوبت کف پایتان را خنک میکند. البته اگر چند قدم دیگر بردارید پاچه شلوارتان خیس میشود پس بهتر است به محض اینکه آن رطوبتی که گفتم را حس کردید خم شوید و پاچه های شلوارتان را بالا بزنید. توضیح اینکه خانمهایی که احیاناً به رسم اجدادشان در زمانهای قبل از قاجاریه، دامن میپوشند بهتر نیازی به خم شدن ندارند.
در آنجا مردم هنوز روی زمین راه میروند و به همین سادگی در دریا شنا میکنند و ماهیگیری. چیز مهمی ندارند برای اینکه کسی ازشان بدزدد ولی از دزدها بینهات متنفرند.
اهمه این شر و ور ها را بافتم که با در کمال فخرفروشی به خودم بگویم ماموریتی به من محول شده: داستانهای خیلی جادویی کوچک از چابهار.
ولی بدبختانه هیچ داستانی در آنجا اتفاق نمیافتاد. ماهیها و سفره ماهیها خیلی مطرح بودند، خرچنگ ها بیش از حد وراجی میکردند و هامور خیلی اهمیت داشت.
من که شخصاً عقیده دارم این اتفاق برای جمهوری اسلامی سرنوشتی حتی بدتر از آنچه جمهوری خواهان در نظر داشتند، رقم خواهد زد. گه گداری چیزهایی از دموکراتها شنیده میشد که رقیب را به تعلل در مورد ایران متهم میساختند و حتی همین آقای جان کری گفته بود که از نظر منافع آمریکا، ایران بر عراق ارجحیت داشت و بوش بایستی نخست روی ایران تمرکز میکرد. کل صحبت دموکراتها الان این است که با ایران در مورد عراق مذاکره کنیم که بتوانیم نفوذ ایران را در عراق صفر کنیم آنوقت بیاییم با تیغ برهنه سراغ ایران.
نمیدانم شاید محمود احمدی نژاد خیلی بیشتر از من IQ داشته باشد!!!!
پیش خودم فکر میکردم همه چیز بازی استو احمدی نژاد میداند چه میکند و رهبری رو به اعتدال دارد. دستکم سن ایشان اینطور اقتضاء میکند....
چه میتوانم بکنم به غیر از خیال پرداختن و اندوه دمیدن و افسوس بازدم کردن. نمیخواهم کشورم ویرانه تر شود. نمیخواهم آدمهایی که کل تاریخ تمدنشان اندازه یک ساختمان سرزمین من نیست، برایم تعیین تکلیف کنند... کاش کسی این حرف ها را میشنید.
این که گفتم زمستان حمله میکنند به احتمال ۹۹٪ زمستان حمله میکنند چون جنگیدن در زمستان ایران، برای آنها بسیار آسان تر است تا برای ما.