تبليغاتX
هیبت
آروغ بعد از هندوانه خوردن
در سفر احمدی نژاد به ارومیه، برنامه روز اول سفر در ارومیه به این ترتیب بود که قبل از دیگر مسئولان، آقای حسنی امام جمعه ارومیه سخنرانی داشته باشد که البته برنامه بدون هیچ مشکلی بنا بر روال تعیین شده پیش رفت و حسنی شروع به صحبت نمود. وی 3 پیشنهاد مطرح کرد و بعنوان مشکلات اساسی استان بر شمرد:

1)رودخانه زاب در شهر سردشت : آب این رودخانه می رود به عراق که قبلاً اون صدام جنایتکار از اون استفاده میکرد و حالا دست اون دست نشانده های آمریکا میره که ما باید روی اون رودخانه سد بزنیم و آب آنرا تابستان کشاورزی کنیم و زمستان بریزیم توی دریاچه که خشک نشی و به محیط زیست خوب باشی و اونجاش هم که خشک شد جاده کنیم که زائر از ایران بره عراق و راحت از عراق برگرده.
2) در ادارات حجاب خانمها درست بشه و چون که ما یک رئیس جمهور انقلابی و مکتبی داریم ولی در ترکیه و آذربایجان باکی (باکو) و اون اتحاد جماهیر شوروی منحله که زنان اونجا رئیس جمهور انقلابی نداری، یک رادیوی قوی درست بکنیم و صدا شو بلند کنیم که اون زنان هم بشنوند و با حجاب بشوند.
3) در این شهر ارومیه یک حوزه علمیه درست بکنیم که در اون زبان ملعون انگلیس ملعون یاد طلبه بدی که اون بره فردا همه جا تبلیغ کنه و ما هم جای دنیا مردم را مسلمان بکنیم.

در همین حالی که حسنی داشت پیشنهادات انقلابی مطرح میکرد؛ احمدی نژاد داشت ژانگولر بازی در می آورد و ملت میخندیدند و حسابی سوت و دست و سر و صدا بود، حسنی هم که میدید ملت در حال خوشی هستند شاکی شده بود و هی بیشتر فریاد میزد تا اینکه عصبانی شد، حرفش را برید و چنان نگاه غضب آلودی زیر چشمی به احمدی نژاد کرد که من گفتم الان یه چیزی نثار رئیس جمهور خواهد کرد. جالب اینجا بود که محمود اصلاً حواسش به حسنی نبود و نیشش تا آنتالیا باز بود و داشت دست تکان میداد و با انگشتانش مشغول شیرین کاری برای ملت بود. خلاصه حسنی خیلی آبروداری کرد و چیزی نگفت ولی شرط میبندم که سه چهارتا از آبدارهایش را در دل نثار پرزیدنت کرد.

سطور پائین را هم یکی از دوستان افزوده :

لازم به ذکر است که رودخانه زاب در جنوب سردشت واقع شده که حدود 200 کیلومتری با دریاچه ارومیه فاصله دارد و تازه اونجا کوههایی داره که با هیمالیا رقابت میکنه و اگه یک وجب زمین صاف برای کشاورزی پیداکردین سلام ماراهم به جناب ملا حسنی برسونین تا ما براشون سدسازی بکنیم.















+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 17:47  توسط قدرت الله هیبت نژاد  | 

آدمیان عادت دارند برای هر چیز هدفی بتراشند. هدف از زندگی چیست؟ فراتر از تولید مثل و تلاش برای بقاء، هیچ هدف دیگری برای هیچ موجود زنده ای نمیتوان متصور شد. البته نمیتوان منکر شد؛ زندگی برخی از مردم بیش از تلاش برای تنازع بقاء است. بهتر بگویم؛ گروهی بیش از آنچه برای بقاء لازم است تلاش میکنند آنچنان که حق حیات و امکان تناسل را از سایر آدم ها سلب می کنند. تکامل البته این را کاملاً بدیهی می انگارد اما در مسیرهای گوناگون و در فرآیندهای مختلف. تکامل همیشه به معنای بقای اصلح نیست؛ زمانی که از میان افراد یک جامعه ( که همگی متعلق به یک گونه هستند) افراد شایسته تر، غذا، جفت و قلمرو خود را بدست می آورند، افراد ناتوان در همان جامعه از میان می روند. این وضعیت یک انتخاب طبیعی است. اما در تکامل همیشه با انتخاب طبیعی سر و کار نداریم. وضعیت دریفت ژنتیکی زمانی پیش می آید که تعدادی از افراد- کم اقبال- یک جامعه در اثر سانحه از میان بروند یا از دیگران باز مانند. در اینجا افراد توانمندتر که نه بلکه افراد خوش شانس تر باقی می مانند.
انقلاب در یک جامعه را شاید بتوان وضعیتی مشابه دریفت ژنتیکی دانست. وضعیتی بحرانی که در جریان آن به صورت تصادفی و نه بر اساس اصل بقاء اصلح، گروهی از افراد یک جامعه نسبت به دیگران برتری میابند.
حیات وحش بیرحم است. شاید دایناسورها را هم پدیده ای نظیر محمود احمدی نژاد منقرض کرده باشد!
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 3:8  توسط قدرت الله هیبت نژاد  | 

دیروز یکشنبه ساعت 10:30 صبح آقای دکتر سعیدی معاون بین الملل سازمان انرژی اتمی در شبکه خبر در یک برنامه گفتگوی دو نفره با یک مجری کاملاً خواب آلود ظاهر شدند.
حالا غرضم از این مقدمه، گیر دادن به خواب آلودگی مجری نیست بلکه میخواهم بگویم؛ چه شد که خواب از کله آقای مجری پرید!!!!
دکتر سعیدی در باب اهمیت و کاربردهای بیشمار آب سنگین در پزشکی و کشاورزی و دامداری و هواشناسی و زمین شناسی و صنایع غذایی و کاغذ سازی و واجبی سازی و ...، به کردار کشور داران زمانه صلح طلبی غنی سازی شده، داد سخن سر داده بود. صحبت دکتر (اینجا را پزشکان و زیست شناسان دقت کنند عین جمله های دکتر سعیدی را میآورم) به اینجا رسید:"تجویز آب سنگین برای درمان سرطان و ایدز امری متداوال است. آب سنگین مانع از جذب سرطان و ایدز در بدن می شود. امروزه در برخی کشورها حتی به جای آب آشامیدنی از آب سنگین استفاده میکنند برای جلوگیری از ابتلا به بیماری و ..." که ناگهان چشمهای مجری گرد شدند و خواب از سر مجری پرید. خواست سوتی را جمع کند، گفت:" ببخشید آقای دکتر هزینه اینکار خیلی زیاد نمی شه؟" دکتر سعیدی عصبی شد و گفت عرض میکنم الان توضیح میدم و خلاصه ماجرا هدایت شد به سمت اکسید اورانیوم و ماست مالی شد.
حالا یک سوال برایم پیش آمده از محضر دکتر سعیدی؛ :اربرردهای صلح آمیز پلوتونیوم چیست؟
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 1:11  توسط قدرت الله هیبت نژاد  | 

از دو روز پیش، فکرم را ماجرای ضحاک به خود مشفول کرده است. کلی به روح فردوسی درود فرستادم.(بین خودمان بماند که من اعتقادی به روح و بقیه ماجراهای مربوطه ندارم!). می توانید به خاطر بیاورید؟ ضحاک ۲ تا مار سیاه روی دوشش داشت. غذای هیولا های ضحاک چه بود؟ مغز جوانان ایران. جالب نیست؟!!!!!!  عمامه های سیاه، میلیون ها جوان خفته در خون. آنان که در خاک جنوب و غرب خفتند!!! ما هم که هنوز نفس میکشیم؛ سرمان بهای صلح طلبی های هسته خواهد بود. یقین دارم که از میان خواهیم رفت. هر چیز قیمتی دارد.

اکبر گنجی هم موجود خنده داری است. با او مخالف نیستم. دست کم از اینکه نسخه نمی پیچید، راضی هستم. اما مانیفستش به درد نمی خورد. می گوید بهای آزادی را باید پرداخت؛ صحیح، ولی آقای گنجی ۱۰۰ سال است که داریم می پردازیم، فکر نمی کنید مسئله چیز دیگری است؟ ایرانیان را نمی شناسید؟ ما متاسفانه مردمی هستیم که زود حوصله مان سر میرود. زود خسته می شویم. دوست داریم که همیشه یک نفر را در راس قدرت ببینیم و بعد فحش بدهیم و بگوییم هرچه بدبختی داریم از آن یک نفر است. ۱۴۰۰ سال پیش ایرانی ها نشسته بودند که عرب ها برایشان آزادی بیاورند امروز چشم به راه بوش هستیم. من فقط دلم برای ایران زمین می سوزد. برای این کهن بوم بر که کسی دلش برای آن نمی سوزد. نه حاکمانش و نه ساکنانش. 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 3:55  توسط قدرت الله هیبت نژاد  | 

آقای خاتمی هم به سلامتی دارد راهی آمریکا می شود تا شاید از سایر هم پالگی هایش عقب نماند. اگر خاتمی را چند روز دیگر در استودیوی صدای آمریکا دیدید با یک دست کت شلوار کراوات مجلسی و یک ریش پرفسوری شیک، نباید زیاد حیرت کنید. دیگر دارم یقین پیدا می کنم که در یکی دوسال آینده شاهد دگرگونی های عظیمی در ایران خواهیم بود. مسئله تسلیحات اتمی بهانه ای بیش نیست. بوش و هم پیمانانش بهتر از هر انسان دیگری روی این کره خاکی می دانند که ایران هنوز دست کم چندین سال با آزمایش یک کلاهک اتمی آنهم در سایز کوچکش، فاصله دارد. مگر صدام را با چند سلاح کشتار جمعی گرفتند؟ صدام محض نمونه حتی یک فشنگ در زرادخانه هایش نداشت. موشک بالستیک پیشکش.

 مسئله این است؛ بودن یا نبودن!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 6:33  توسط قدرت الله هیبت نژاد  |