تبليغاتX
هیبت
آروغ بعد از هندوانه خوردن
جدا که بد دوره و زمانه ای شده. آنکه به گورباچف نامه می نوشت که آقا بیا به دین مبین اسلام مشرف شو و افکار مسموم کمونیستی را دور بریز حالا کجاست که ببیند ما با ۳ -۴ تا جوجه کمونیست موجود در دنیا چه جور پسر خاله شده ایم. از کوبا و ونزوئلا بگیر بیا تا همین کره شمالی خودمان. راستی ما که این اشتراکات فرهنگی-سیاسی و قیافه ای و جمجمه ای نه ها- با این ها داشتیم پس چرا تا حالا خودمان خبر نداشتیم؟ عجب دنیای با حالی است که ایران با کوبا دارای اشتراکات فرهنگی تاریخی می شود. ۲ تا کشور که دقیاقاً در دو نقطه مخالف روی کره زمین قرار دارند و احتمالا تنها آدم هایی که تا حالا از این کشور به آن یکی رفته سفیرهایشان بوده اند.

داغ دلم به این سبب تازه شد که دیدم آمریکا ایران را متهم به همکاری مخفیانه با کره شمالی در زمینه تولید سلاح اتمی کرده است.امریکا، حتی  مدعی شده که ایران پیشاپیش از آزمایش های موشکی کره مطلع بوده است.

لینک خبر

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 3:48  توسط قدرت الله هیبت نژاد  | 

از کدکی همیشه فکرم دنبال این بود که آدم چرا متولد میشود. 5 ساله بودم که از بوشهر به تهران آمدیم. تا 13-14 سالگی هر موقع که اتفاق بدی برایم پیش می آمد، میخوابیدم به این امید که این ها همه کابوس باشد. که الان از خواب بیدار می شوم و اینجا بوشهر است. از تختم پایین میروم، در آغوش مامان. سالها با چنین فکر-آرزوئی زیستم. اما نتیجه اش نا امیدی بود. من بزرگتر میشدم. گذشته، گذشته بود.
حالا 25 ساله ام. با حصرت کابوس های دوران کودکی ام. حالا که دنیا روز به روز به کامم تلخ تر می شود. وقتی میبینم زندگی همه چیز را از من دریغ کرد. با حد اقل شروع کردم. یک پدر، یک مادر، یک خانه کوچک، یک خروار شیشه خورده و یک ترکش بمب. و البته خوراکی در حد رفع حاجت.


چرا تولد را از ما دریغ نکردند؟؟؟؟

زندگی را دوست ندارم. شجاعت مردن هم ندارم. استیصالی توانفرسا تر از این سراغ دارید؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 18:42  توسط قدرت الله هیبت نژاد  |