متن زیر برای من ایمیل شده. نمی دانم از کجا و چطور البته از این بابت که کار ابراهیم نبوی باشد هم شک دارم:
"این متن رو ابراهیم نبوی نوشته ، راست و دروغش هم پای خودش !
تفاوت صندلی شورای نگهبان با مجمع تشخيص مصلحت چيست؟ واقعيت اين است که صندلی های مختلف در مجمع تشخيص مصلحت و شورای نگهبان و مجلس و رياست جمهوری با هم تفاوت اساسی دارند. تفاوت اين صندلی ها به جنس، شکل، طول عمر و چيزهای ديگر آنها برمی گردد، لذا برخی تفاوتهای صندلی های مذکور برای درک بيشتر خوانندگان به اين شرح عنوان می شود:
۱) صندلی های شورای نگهبان تعدادشان ثابت است و 12 صندلی بيشتر نيست، اما صندلی های مجمع تشخيص مصلحت بر اساس مصلحت کشور و وقايع ناگوار تعدادشان کم و زياد می شود.
۲) وقتی کسی روی صندلی شورای نگهبان می نشيند عمر سياسی اش شروع می شود و آنقدر روی آن می نشيند تا عمر طبيعی اش تمام شود، اما وقتی کسی عمر سياسی اش تمام شد، روی صندلی مجمع تشخيص مصلحت می نشيند.
۳) صندلی های شورای نگهبان مثل مبل راحتی است، وقتی کسی روی آن می نشيند ديگر دلش نمی خواهد از روی آن تکان بخورد، اما صندلی های مجمع تشخيص مصلحت مثل تخت بيمارستان است، وقتی کسی نمی تواند تکان بخورد روی آن می نشيند.
۴) صندلی های شورای نگهبان مثل ميز رزرو شده رستوران است، هم معلوم است چه کسی رويش می نشيند و هم هيچ کس ديگری حق نشستن روی آن را ندارد، اما صندلی مجمع تشخيص مصلحت مثل صندلی های مراسم عروسی است، هرکسی هرجا صندلی خالی ديد روی آن می نشيند و هر وقت کسی از جايش بلند شد، هرکس ديگری که از راه برسد، جای او می نشيند.
۵) صندلی های شورای نگهبان بزرگ است، به همين دليل هرکسی هر چقدر هم که کوچک باشد وقتی روی آن می نشيند به نظر می رسد که خيلی آدم بزرگی است، اما صندلی مجمع تشخيص مصلحت مثل صندلی های مدارس دبستان است، آدم وقتی روی آن می نشيند خود به خود به نظر کوچک می رسد.
۶) صندلی های شورای نگهبان مثل يک دست مبل استيل است که همه شان مثل هم هستند و آدم هايی که روی آن می نشينند هم مثل هم هستند، فقط بعضی از آنها که قديمی تر هستند بيشتر سروصدا می دهند و بيشتر هم روزهای جمعه سروصدا می دهند، اما صندلی های مجمع تشخيص مصلحت هرکدام يک شکل هستند و معمولا از آنها هيچ سروصدايی بلند نمی شود. هرکسی وارد مجمع تشخيص مصلحت می شود با خودش صندلی هم می آورد.
۷) وقتی کسی روی صندلی شورای نگهبان می نشيند ديگر مطمئن است که هيچ مشکلی برايش پيش نمی آيد، اما تازه بعد از اينکه برای کسی مشکلی پيش آمد، روی صندلی مجمع تشخيص مصلحت می نشيند."
اگر در مورد راست و دروغ این مطلب اطلاعی دارید لطفاْ ما را هم در جریان بگذارید.

تازگی ها البته کابوسهایم را نیز دارم از دست می دهم. این ها شاید تنها سرگرمی من بودند. حافضه ام نیز دارد کاملاْ از کفم می رود. به نظرم دردناک ترین قسمتش همین حافظه است. شایدهم خواب ها مرا تنها نگذاشته اند و این حافظه است که یاری نمیکند.
عجب وضعیت وحشتناکی را بونوئل در مقدمه "با آخرین نفسهایم" توصیف میکند!
واقعن خوشحالم از اين بابت که شانس آوردم. من و بابام مامان علی الهه..
ما هم سالها سوار C-130 شديم. يکی دوربار هم موتورش از کار افتاد ولی خب خوشبختانه هيچ يک از ما به زيارت وجهالله نايل نشديم. همين قدر که روی زمين از او میبينيم بسمان است.
اما اگر من و يا کلاْ ارتشيان و خانوادههايشان در جوار دهها هزار گالن JP4 خاکستر شده بوديم آيا « شهيد » شده بوديم؟ بهتر بگويم آيا اصولاْ ارزش چنان خبری از نظر ج.ا.ا. بيش از يک زيرنويس روی شبکهی خبر میتوانست باشد؟!!!
با گذشت زمان کاری ندارم.از کودکی برايم کم اهميت بود؛ کی بزرگ ميشم؟ وقتی بزرگ ميشم چی ميشه؟ با زنم دعوا ميکنم؟ کی ميميرم؟
و بيشتر از زندگی به مرگ فکر ميکردم. حالا هم بيشتر به مردنم فکر ميکنم. شايد علت همه پسرفت ها و عقب ماندگیهای من همين باشد.
وقتی ۴ -۵ سالم بود؛ بوشهر زندگی ميکرديم.من يه تختخواب سفيد داشتم. هرشب هم کلی خواب ميديدم. بيشترش هم خواب بزرگ شدنم بود. و اين خواب «بزرگ شدن» خيلی هم وحشتناک بود! ولی وقتی بيدار ميشدم و خودم را در آن تخت سفيد ميديم خيالم راحت ميشد. تا همين دو سه سال پيش هم هر موقع اتفاق بدی می افتاد فکر ميکردم همان بچه ۴ ساله هستم و دارم خواب ميبينم. ولی افسوس که اين ناکامی ها تمامی نداشتند و کابوس هم نيستند